ساقیا برخیز و درده جام را

خرید بک لینک

ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر

برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامیست نزد عاقلان

ما نمیخواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور

خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینهٔ نالان من

سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود

کس نمیبینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است

کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را

+ نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 12:15 توسط فیلسوف قهرمان |
فیلسوف قهرمان...

ما را در سایت فیلسوف قهرمان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 10:49

صفحه بندی